العلامة المجلسي
1349
حياة القلوب ( فارسي )
پس در همان ساعت از آن بلا عافيت يافت وايمان آورد به خدا وبه إبراهيم خليل عليه السّلام وهفت جامه بر كعبه پوشانيد وأو أول كسى بود كه كعبه را جامه پوشانيد ، وبيرون آمد به جانب مدينه وموضع مدينه زمينى بود كه چشمهء آبى در آنجا بود ، چون به آن موضع رسيد از ميان چهار هزار عالم كه با أو بودند چهار صد نفر جدا شدند كه در آن موضع ساكن شوند وآمدند به در خانهء پادشاه وگفتند : ما از شهرهاى خود بيرون آمديم ومدتي با پادشاه گرديديم تا به اين مكان رسيديم مىخواهيم ما را رخصت دهد كه در اينجا بمانيم تا وقت مردن . پس وزير به ايشان گفت : حكمت در اين چيست كه اين را اراده كردهايد ؟ گفتند : اى وزير ! بدان كه شرف اين خانهء كعبه به شرف محمد صلّى اللّه عليه وآله وسلّم است كه صاحب قرآن وقبله وعلم ومنبر است وولادتش در مكة خواهد بود وبسوى اين مكان هجرت خواهد كرد واميدواريم كه ما يا أولاد ما أو را دريابيم . چون تبّع اين سخن را از ايشان شنيد عازم شد كه يك سال با ايشان بماند شايد كه سعادت ملازمت آن حضرت را دريابد وامر كرد چهار صد خانه براي آنها بنا كردند ، وبه هر يك از ايشان يك كنيز آزاد كرده از كنيزان خود تزويج نمود وهر يك را مال بسيار داد ونامهاى به خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلم نوشت ، ودر آن نامه ذكر كرد ايمان به اسلام خود را وآنكه از امّت اوست واستدعا نمود كه براي أو شفاعت كند نزد حق تعالى ، ودر عنوان نامه نوشت كه : اين نامهاى است بسوى محمد بن عبد اللّه كه خاتم پيغمبران است ورسول پروردگار عالميان است از تبّع أول ؛ ونامه را به آن عالمي سپرد كه أو را نصيحت كرده بود ، واز مدينه بيرون رفت ومتوجه بلاد هند شد ودر « غلسان » كه شهري است از شهرهاى هند فوت شد ، ميان مردن أو وولادت حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم هزار سال فاصله بود ، چون رسول خدا مبعوث شد وأكثر أهل مدينه به آن حضرت ايمان آوردند نامهء تبّع را به أبو ليلى دادند واز براي آن حضرت فرستادند ، وچون أبو ليلى به مكة رسيد آن حضرت در قبيلهء بنى سليم بود ، چون نظر مباركش بر أو افتاد فرمود : توئى أبو ليلى ؟ عرض كرد : بلى .